خرید بک لینک

در دو هفته اخير، اتفاقاتي افتاد بسي خــــــــــــــــــــــــــــــــــوب!!!!!

كه از نويد خوش شانسي ما ميداد

و مطمئناً شما به اين فكر ميكنيد كه چه اتفاقي افتاده كه نويد از خوش شانسي ما داده؟!

و آيا اتفاقي چون تعطيلي مدارس نويد خوش شانسي نمي دهد؟

يك شنبه هفته قبل يعني سي ام آبان كه تعطيل بود!!! در نتيجه شنبه مدرسه خبري نبود!

و اما يك شنبه كه تعطيل بود!

دوشنبه صبح هم كه تا پايمان را از خانه بيرون گذاشتيم، سر و رويمان پر شد از خاك و خل!!!

آن هم به دليل وجود يك مهمان ناخوانده در شهرمان!!

يك دفعه شهر پر شد از ريزگرد!

آن هم هشت برابر حد مجاز!!!

القصه آن روز كه به مدرسه رفتيم، به دليل همين گرد و خاك، كسي نيامد و آن هايي هم كه آمده بودند، با وسيله اي به نام تلفن همراه كه به طور غير قانوني وارد مدرسه كرده بودند، والدين عزيزشان را فراخواندند و به آغوش گرم خانه بازگشتند!

به طوري كه زنگ آخر، فقط شش نفر از كلاس ما مانده بود! كه يك نفر از آنها من بودم!

خلاصه اين روز هم تمامي معلم ها به خانه رفتند و كلاسي برگزار نشد! فقط ما شش نفر مانديم كه مشغول هنرنمايي با ماژيك بر روي تخته كلاسمان شديم!

سه شنبه هم كه تعطيل شد!

و اما چهارشنبه! تا خود ساعت يازده شب، چشمم به شبكه استاني بود تا بلكه اعلام كند كه فردا مدرسه تعطيل است اما برخلاف تمام تصوراتمان اعلام شد كه مدرسه باز است!!!

آن شب در خانه ما عزا به پا بود! چرا كه فرداي آن روز امتحان جغرافيا داشتم! امتحاني كه از هفته گذشته، به اين هفته موكول شده بود! جاي شكرش باقي بود كه شيفت ظهر بوديم!

صبح چهارشنبه مشغول خوردن جغرافيا شدم و ظهر، سر ساعت دوازده، با كول باري علم و دانش به سمت مدرسه رفتم! همين كه به مدرسه رسيدم، به اطلاعم رساندند كه شيفت ظهر تعطيل شده!!! و اين در حالي بود كه شيفت صبح باز بود!!! خلاصه امتحان جغرافياي آن هفته هم كنسل شد!!

شنبه هفته بعد، ما در آرزوي آن بوديم كه باراني چيزي بيايد و شنبه و يكشنبه را تعطيل كند! چرا كه دوشنبه و چهارشنبه تعطيل بود! سه شنبه هم كه بين التعطيلي بود!

اما نه باراني آمد و نه توفاني! و صبح شنبه، ما در زير آسمان صاف و آبي به سمت مدرسه رفتيم! اما به خاطر تعطيلات پيش آمده، امتحانات عزيزمان، يعني زيست، رياضي و كوييز فيزيك كنسل شد!!!

يكشنبه هم امتحان ادبيات!

و اينچنين ما شاد و خرم به خانه برگشتيم!

و اما سه شنبه! سه شنبه كلاس ما دو زنگ شيمي داشت! برخلاف تصورات ما كه فكر ميكرديم، فقط چهار نفر بيايند، فقط چهار نفر غايب داشتيم!!!

آن روز كل مدرسه به دليل غيبت بچه ها و معلم ها تعطيل شدند و به خانه هايشان بازگشتند اما فقط كلاس ما در حال آموختن درس شيرين شيمي بود!!!

و اينچنين اين دو هفته، شيرين گذشت ...

برچسب: ورود ریز گردها به خوزستان,ورود ریز گردها به تهران, نویسنده: سارا عابدی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 2:43

صفحه بندی