خرید بک لینک
آواي يك فرشته ...   دخترك با سرعت از پله ها پايين آمد و رو به مادرش گفت: «خداحافظ مامان! من رفتم!» مادر ساندويچ نان، پنير و سبزي را به دست دخترش داد و گفت: «خدا به همراهت عزيزم! فقط ... يادت نرفته كه نمازت رو بخوني؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 20:15

این فیلم تقریبا سی دقیقه ای، قسمتی از برنامه اوج یادگیری هست که یه استراتژی فوق العادع عالی در حل فیزیک رو آموزش میده ... استراتژی میز پولی برای بدست آوردن دمای تعادل  دیگه نیازی نیست از کلی فرمول استفا&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 20:15

این فیلم تقریبا سی دقیقه ای، قسمتی از برنامه اوج یادگیری هست که یه استراتژی فوق العادع عالی در حل فیزیک رو آموزش میده ...

استراتژی میز پولی برای بدست آوردن دمای تعادل

دیگه نیازی نیست از کلی فرمول استفاده کنیم

تماشا در لینک زیر

http://www.telewebion.com/episode/1679485/


موضوعات مرتبط: درسي
برچسبها: استراتژی میز پولی , فیزیک دهم , فیزیک یازدهم , اوج یادگیری , فرمول دمای تعادل

برچسب: استراتژی,پولی, نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 14:07

دخترك با سرعت از پله ها پايين آمد و رو به مادرش گفت: «خداحافظ مامان! من رفتم!» مادر ساندويچ نان، پنير و سبزي را به دست دخترش داد و گفت: «خدا به همراهت عزيزم! فقط ... يادت نرفته كه نمازت رو بخوني؟!» دخترك لبخندزنان گفت: «آره مامان جون خوندم! خيالت راحت!» مادر هم لبخندي از سر آسودگي زد و به آشپزخانه برگشت. در همين زمان فرشته كوچولو با ناراحتي گفت: «اي واي! دختر جان! دوتا كار اشتباه انجام دادي! نماز كه نخوندي و دروغ هم كه گفتي! ديگه اين كار رو نكن! خواهش ميكنم!» امّا دخترك بي توجه به حرف هاي فرشته مشغول شمردن قدم هايش تا مدرسه شد. فرشته خيلي غمگين شد ولي در برگه سمت چپ دفترچه اش چيزي ننوشت! زنگادامه مطلب

برچسب: داستانک,آوای,فرشته, نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:21

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ (اصلا خودت هم خودت رو مقايسه نكني، بقيه اين كار رو برات انجام ميدن) ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﻔﺮ ﻭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼﺍﺳﺖ... (والا!!) + اگه آرامش ميخوايد، اول بايد خدا رو بخوايد :)) خدا هميشه در كنار شماست ... فقط بايد حسش كنيدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

پديده اي بسي نادر!!!!!!! استان بوشهر برف اومده!!! + نواحي از استان هرمزگان!!!!!! اي كاش بندرعباس بود!! شما هم مثل من تعجب كرديد؟!! اينم عكس: برچسبها: عكس برف در بوشهر , برف در بوشهر , عكس , بوشهر , آب و هواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

منبع عکس کانال : Mazhabi_Love@ فقط منبع عکس ها!! رمان فقط همینجاست :) ظهر بود! من مسئول آن شده بودم که دو عدد آدم بیچاره را گیر بیاورم و پارچه را بر سر در خانه آویزان بنمایم ... اگر پدرم بود حتما او این کار را میکرد؛ اما همانطور که خودت میدانی، او از صبح تا شب باید از مجتمعی نگهبانی کند. از دور محمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

نشسته بودیم در گوشه ای از اتاق محمد! من منتظر کلامی از جانب تو بودم و تو منتظر کلامی از جانب من! اصلا نمیدانستم چه باید بگویم! گویا تو هم نمیدانستی! بعدها دانستم این اولین خواستگاریت بوده. برای همین سرخ شده بودی و کلی عرق کرده بودی! بعد از دقائقی سکوت، گفتی :« نمیخواید چیزی بگید؟!» و من گفتم :« منتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

قرار شد که صبح روز بعد، به آزمایشگاه برویم و ببینیم اصلا آبمان در یک جوی میرود یا نه!! قرار مهریه و تمام این ها را هم شب قبلش گذاشته بودیم ... مهریه ام صد و چهارده سکه طلا بود! صد و چهارده سکه ای که بعد ها من به تو بخشیدم ... اگر قرار میشد که آن زمان مهریه ام را بدهی، باید حداقل یک سال روی آن ماشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

یادت هست یک روز سرد پاييزي را که هوای شهرمان ابری بود و من منتظر تو بر روی حصیری که سال ها پیش پدربزرگ خدابيامرزم بافته بود، در حیاط خانه نشسته بودم. یکی از گل های باغچه محمد را چیده بودم نامش را نمیدانستم ...فقط گلبرگ هایش را میچیدم و با خود شعری زمزمه میکردم ... شعری نامفهوم ... شاید آوازی عاشقانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

صبح روز بعد، من و تو با هم قرار داشتیم ... قرار بود برای خرید به بازاری برویم ...من خیلی ساده بودم ... چادرم را به خاطر حرف یلدا و مادر بزرگ انتخاب کرده بودم ... نمیدانستم که چادرم فلسفه ها دارد ... نمیدانستم که چادر مادرم زهرا (س) حرمت دارد ... نمیدانستم ... خام بودم ... خام!! کمی از موهای سیاهم رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

سلام سجادم! صبحت بخیر ... شاید هم شبت بخیر ... نمیدانم! واقعا نمیدانم که چه زمانی قرار است نامه های مرا بخوانی! نمیدانم که سحر است یا نیمه شب ... بگذریم ... اصلا تو فقط بخوان، هر وقت که دل تنگت میخواهد بخوان! امروز هشتاد و پنجمین روزی است که آن صدای زیبایت را نشنیده ام! هشتاد و پنج روز است که ... آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

«پدر بزرگ از پشت قفسه ها بیرون آمد و به گوشواره ای زیبا و گران-بها که من طراحی کرده بودم و ساخته بودم اشاره کرد. خشوحال شدم که آن را برای ریحانه انتخاب کرده بود؛ هر چند بعید می دیدم که مادرش زیربار قیمت آن برود.گوشواره را بیرون آوردم و به پدربزرگ دادم.• طراحی و ساخت این گوشواره، کار هاشم است. حرف ندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 14:58

در دو هفته اخير، اتفاقاتي افتاد بسي خــــــــــــــــــــــــــــــــــوب!!!!! كه از نويد خوش شانسي ما ميداد و مطمئناً شما به اين فكر ميكنيد كه چه اتفاقي افتاده كه نويد از خوش شانسي ما داده؟! و آيا اتفاقي چون تعطيلي مدارس نويد خوش شانسي نمي دهد؟ يك شنبه هفته قبل يعني سي ام آبان كه تعطيل بود!!! در نتيجه شنبه مدرسه خبري نبود! و اما يك شنبه كه تعطيل بود! دوشنبه صبح هم كه تا پايمان را از خانه بيرون گذاشتيم، سر و رويمان پر شد از خاك و خل!!! آن هم به دليل وجود يك مهمان ناخوانده در شهرمان!! يك دفعه شهر پر شد از ريزگرد! آن هم هشت برابر حد مجاز!!! القصه آن روز كه به مدرسه رفتيم، به دليل همين گرد و خاك، كسي نيامد و آن هايي هم كه آمده بودند، با وسيله اي به نام تلفن همراه كه به طور غير قانوني وارد مدرسه كرده بودند، والدين عزيزشان را فراخواندند و به آغوش گرم خانه بازگشتند! به طوري كه زنگ آخر، فقط شش نفر از كلاس ما مانده بود! كه يك نفر از آنها من بودم! خلاصه اين روز هم تمامي معلم ها به خانه رفتند و كلاسي برگزار نشد! فقط ما شش نفر مانديم كه مشغول هنرنمايي با ماژيك بر روي تخته كلاسمان شديم! سه شنبه ادامه مطلب

برچسب: ورود ریز گردها به خوزستان,ورود ریز گردها به تهران, نویسنده: سارا عابدی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 2:43

صفحه بندی